آیا انسان نیازمند ارتباط با طبیعت است؟
به تازگی با ستاره شناسی به نام پاسکال اوش استادیار دانشگاه ژنو آشنا شده ام. پروفسور اوش و همکارانش دورترین جرم شناخته شده، کهکشان کوچکی به نام GNz-11 را کشف کرده اند. آن کهکشان به قدری دور است که نور باید 13 میلیارد سال سفر کند تا از آنجا به زمین برسد. از پروفسور اوش پرسیدم که آیا او شخصا احساسی نسبت به این کهکشان که به صورت لکه کوچکی روی صفحه کامپیوترش است دارد یا خیر. آیا این لکهی کمرنگ برای او بخشی از طبیعت است؟ بخشی از همان دنیایی که کیتس، گوته و امرسون در آن جای دارند؟ جایی که «درختان انگور دور کلبه های کاهگلی میپیچند؟ جایی که درختان سیب روی کلبه ها خم می شوند؟»
اوش پاسخ داد که او هر روز به چنین لکه های دوری نگاه می کند. او گفت: «قطعا آنها بخشی از جهان هستند.» اما این برداشت من است.
چند فوتون نوری از کهکشان GNz-11 که بر روی یک آشکارساز فوتوالکتریک، در ماهواره ای که به دور زمین میچرخد، جریان الکتریکی کوچکی تولید می کنند. این جریان به 0 و 1 تبدیل شده و با یک موج رادیویی به زمین فرستاده می شود. سپس این اطلاعات در مراکز داده در نیومکزیکو و مریلند پردازش شده و در نهایت روی صفحه کامپیوتر پروفسور اوش در ژنو نمایش داده میشود. این روزها ستاره شناسان حرفه ای دیگر از دریچه تلسکوپ به آسمان نگاه نمی کنند. آنها پشت صفحه کامپیوتر می نشینند.
تجربه زندگی در دنیایی بدون طبیعت
البته تنها ستاره شناسان نیستند که خیره به صفحات نمایشگر هستند. بسیاری از ما هر روز ساعت ها به صفحه نمایش تلویزیون، رایانه و تلفن هوشمند خود خیره می شویم. به ندرت پیش می آید که یک شب را خارج از شهر زیر آسمان پرستاره بگذرانیم یا بدون توجه به دستگاههای دیجیتالمان در جنگل قدم بزنیم. بیشتر ساعتهای روز را در ساختمان هایی ساخته شده از چوب، بتن و فولاد با دمای کنترل شده در دنیایی بدون طبیعت میگذرانیم. با وجود رفاهی که پیشرفت تکنولوژی در اختیار ما قرار داده است، امکان تجربه مستقیم طبیعت را از ما گرفته است. ما در دنیایی بدون طبیعت زندگی می کنیم.
همیشه اینگونه نبوده است. برای بیش از 99 درصد از تاریخ بشر، انسان در مجاورت طبیعت زندگی کرده است. انسانها در فضای باز زندگی می کرده اند. اولین خانه ی با سقف، 5000 سال پیش ساخته شد. از اختراع تلویزیون کمتر از یک قرن می گذرد. تلفن های هوشمند متصل به اینترنت، تنها 30 سال عمر دارند. در بخش بزرگی از تاریخ ۲ میلیون ساله تکاملی ما، نیروهای داروینی مغز ما را برای ارتباط گرفتن با طبیعت شکل دادند.
ارتباط با طبیعت ضامن بقای بشر در تاریخ
زیستشناس معروف ای.او.ویلسون این پدیده را «بیوفیلیا (biophilia)» نامیده است. این پیوند با طبیعت بقای انسان را تضمین می کرده است. انتخاب زیستگاه، جستوجوی غذا و پیش بینی نشانههای طوفانهای آینده، همگی در گرو پیوند عمیق انسان با طبیعت بودند. روانشناسان اجتماعی دریافته اند که چنین ویژگی هایی هنوز در روان ما وجود دارد. مطالعات روانشناختی و فیزیولوژیکی نشان داده است که هرچه زمان بیشتری در طبیعت سپری شود، احساس شادی و رفاه انسانها افزایش می یابد و هرچه ارتباط با طبیعت کمتر باشد باعث افزایش استرس و اضطراب میشود.
بنابراین بین زندگی ما در محیط بدون طبیعت و ویژگیهای غریزی ما در ارتباط با طبیعت گسست عمیقی وجود دارد. در واقع ما در دو جهان زندگی می کنیم: جهانی در تماس نزدیک با طبیعت که در اعماق مغز اجدادی ما مدفون شده است و دنیایی بدون طبیعت که از صفحات دیجیتال و محیط های مصنوعی که از فناوری و دستاوردهای فکری ما ساخته شده است. ما با اجداد خود در حال جنگ هستیم و هزینه این جنگها به تدریج برای ما آشکار می شود.

عکاس: نیکو کرینو
مقیاس ارتباط با طبیعت
در سال 2004 روانشناسان اجتماعی استفان مایر و سیندی مک فرسون فرانتز در کالج اوبرلین پارامتری به نام «مقیاس ارتباط به طبیعت (CNS)» تعریف کردند. CNS مجموعهای از گزارهها است که برای تعیین درجه تمایل فرد به طبیعت استفاده میشود. پس از پاسخ دادن به هر گزاره با عبارات «کاملاً مخالفم»، «مخالفم»، «خنثی»، «موافقم» یا «کاملاً موافقم»، امتیاز کلی هر شرکتکننده محاسبه میشود. برخی از گزاره های آزمایش CNS عبارتند از:
- من اغلب احساس یگانگی با دنیای طبیعی اطرافم میکنم.
- دنیای طبیعی برای من مانند جامعه ای است که به آن تعلق دارم.
- وقتی به زندگی خودم فکر میکنم، خود را بخشی از یک چرخه بزرگ در زندگی تصور میکنم.
- احساس میکنم به همان اندازه که زمین به من تعلق دارد، من به زمین تعلق دارم.
- من احساس می کنم که همه ساکنان زمین، چه انسان و چه غیر انسان، یک «نیروی حیات» مشترک دارند.
در سالهای اخیر روانشناسان مطالعات متعددی را برای بررسی همبستگی بین امتیازهای تست CNS و روشهای توسعهیافته برای اندازهگیری شادی و بهزیستی انجام دادهاند. در سال 2014 کالین کاپالدی روانشناس و همکارانش در آژانس سلامت عمومی در کانادا، 30 مطالعه بر روی بیش از 8500 شرکت کننده انجام دادند. روانشناسان رابطه معناداری بین ارتباط با طبیعت و رضایت از زندگی و شادی پیدا کردند. کاپالدی و تیمش به این نتیجه رسیدند که «افرادی که بیشتر ارتباط با طبیعت دارند، با وجدانتر، برونگراتر، دلپذیر تر و بازتر هستند… ارتباط با طبیعت با بهزیستی عاطفی و روانشناختی نیز مرتبط است.»
نمونه های زیادی از این گونه همبستگی در زمینه های خاص نیز وجود دارد. بیماران بستری در بیمارستان در اتاقهایی که از پنجره اش شاخ و برگ درختان یا منظره باغی پیدا است، سریعتر بهبود می یابند. کارگران در کارگاه هایی که پنجرههایش به مناظر مزرعه و دامها باز میشوند، اضطراب کمتر، روحیه کاری مثبتتر و رضایت شغلی بیشتری دارند.
ارتباط با طبیعت در شعر و ادبیات
رالف والدو امرسون در مقاله معروف خود در سال 1844 به نام “طبیعت” می نویسد: «در این جایی که زندگی می کنم روزهایی وجود دارد که تقریباً در فصل خاصی از سال رخ می دهد. در این روزها گویی جهان به کمال خود می رسد. هوا، اجرام آسمانی و زمین همگی باهم در هماهنگی هستند. گویی طبیعت همه فرزندانش را در بر گرفته است… ما از خانه های خود بیرون می خزیم و می بینیم که هر روز دنیای زیبا و باشکوهی ما را در آغوش خود می گیرد.»
در روزگار سخت و پیشرفته امروزی، خروج از خانه و زدن به دل طبیعت کار ساده ای نیست. شاعر مری الیور در سال 1972 شعری به نام «خواب در جنگل» در این باره سروده است. شعر او اینگونه است :«به گونه ای بیسابقه خوابیدم، مانند سنگی/ بر بستر رودخانه، بین من و آتش سفید ستارهها/ چیزی جز افکار من نیست/ و آنها مانند شب پره در میان شاخه ها شناور بودند/ نور می دادند/ درختانی زیبا و در اوج کمال… تا صبح/ ده ها بار ناپدید شدم/ و هر بار به چیزی بهتر تبدیل شدم.»
مقاله مرتبط پیشنهادی برای مطالعه: طی ۵۰ سال گذشته در آمریکای شمالی، حدود ۳ میلیارد پرنده از دست رفته است.
حمام کردن در جنگل
جنگلها محیطی جادویی برای ترمیم روح هستند. پزشکان و روانشناسان ژاپنی یک روان درمانی به نام «حمام کردن در جنگل(shinrin-yoku)» را معرفی می کنند. ایده اصلی این است که گذراندن زمان در طبیعت – به ویژه قدم زدن در جنگل ها – سلامت روان را بهبود می بخشد. تحقیقاتی در این زمینه بر روی صدها داوطلب، با استفاده از تستهای روانشناختی استانداردِ خلق و خو و اضطراب انجام شده است.
با مقایسه حالتهای روانی افرادی که یک روز در جنگل «حمام کردهاند» با افراد گروه «کنترل/شاهد» که روزشان را دور از جنگل گذرانده اند، نتایج جالبی بدست آمد. براساس این مطالعه احساساتی مانند خصومت، افسردگی و استرس، پس از یک روز حضور در جنگل به طور قابل توجهی کاهش می یابد. این تأثیرات نه تنها در آزمونهای روانشناختی مانند مقیاس خلقی چندگانه و پرسشنامه اضطراب آشکار شده است، بلکه با اندازه گیری سطوح هورمون اضطراب و استرس در بدن نیز قابل مشاهده است. مطالعات متعددی که به تازگی در ژورنال International Journal of Biometeorology منتشر شده اند نشان می دهد که حمام کردن در جنگل به میزان قابل توجهی سطح کورتیزول، هورمون اصلی استرس در بدن را کاهش می دهد. جای تعجب نیست، زیرا هورمون ها، پیام رسان بین مغز و بقیه بدن هستند. مغز ما طی میلیونها سالی که در دشتها و جنگلها زندگی میکردیم تکامل یافته است. به همین دلیل در ارتباط با طبیعت احساس آرامش میکند و نه در ساختمان هایی از جنس آهن و بتن.

، عکاس: نیکو کرینو، منبع: theatlantic
چشم در چشم همای
تاثیرگذارترین تجربه من در ارتباط با طبیعت چند سال پیش در جزیره ای کوچک در مین رخ داد. در همسایگی خانه ما در جزیره، خانواده ای از پرندگان “همای” زندگی میکردند. من و همسرم شیوه زندگی آنها و عاداتشان را در فصل های مختلف سال مشاهده می کردیم. در اواسط آوریل والدین از سفر خود از آمریکای جنوبی به لانه باز می گشتند و تخم میگذاشتند.
در اواخر ماه مه یا اوایل ژوئن جوجه ها از تخم خارج میشوند. پدر هر روز با وظیفهشناسی یک ماهی را به لانه میبرد، جوجهها غذا می خورند و بزرگتر میشدند. در اواسط ماه آگوست آنها به اندازهای بزرگ شده اند که بتوانند اولین پرواز خود را انجام دهند. در این روزها من و همسرم از همه این رفت و آمدها فیلم میگرفتیم. ما هر سال تعداد جوجه ها را یادداشت میکردیم. در اوایل ماه اوت جوجه ها شروع به بال زدن و تمرین پرواز میکردند.

منبع: unsplash
یک بعد از ظهر اواخر ماه اوت دو “همای” جوان برای اولین بار از لانه شان پرواز کردند. من در تراس طبقه دوم ایستاده بودم و پرواز آنها را مشاهده میکردم. در تمام تابستان، آنها من را روی آن تراس دیده بودند که تماشایشان میکنم. آن تراس دایره ای شکل تقریبا در ارتفاع لانه آنها بود. شاید از دید آنها من نیز در لانه ام زندگی میکردم.
در آن بعد از ظهر، پرندگان جوان در اولین تجربه خود بر فراز اقیانوس پرواز کردند. سپس با سرعت زیادی مستقیم به سمت من حرکت کردند. یک همای جوان اگرچه از همایِ بالغ کمی کوچکتر است، اما همچنان پرندهای بزرگ با چنگالهای قوی است. اولین فکر من این بود که به سمت پناهگاهی بدوم، زیرا آن پرندگان میتوانستند با چنگال هایشان به راحتی پوست صورتم را جدا کنند. اما در کمال تعجب میخکوب شده بودم.
وقتی آنها به فاصله 3، 4 متری من رسیدند، ناگهان به سمت بالا رفتند و از من دور شدند. اما قبل از آن صعود عمودی خیره کننده و ترسناک، برای حدود یک ثانیه با هم تماس چشمی برقرار کردیم. نمیتوانم با کلمات آنچه را که در آن لحظه بین ما رد و بدل شد، بیان کنم. نگاهی که دربردارنده ارتباط، احترام متقابل و به رسمیت شناختن این بود که ما در یک سرزمین مشترک هستیم. این نگاهی بود که به وضوح میگفت: «ما در این مکان برادر هستیم.» بعد از اینکه دو همای جوان رفتند، متوجه شدم که در حال لرزیدن و اشک ریختن هستم. من هنوز متوجه نشده ام که در آن ثانیه چه اتفاقی افتاد. اما این عمیق ترین تجربه من از ارتباط با طبیعت بود. گویی من جزیی از طبیعت شده بودم.
وقتی آثار هنری عاری از ارتباط با طبیعت می شود
سلین کسبیر از مدرسه تجارت لندن و پلین کسبیر، روانشناس دانشگاه ویسکانسین در مدیسون پژوهش جالبی انجام دادند. آنها دریافتند که ارجاع به طبیعت در رمانها، اشعار، ترانهها و داستانِ فیلم ها از دهه 1950 شروع به کاهش کرده است. در حالی که این اتفاق برای ارجاعات به محیطهای ساختهشده توسط انسان کاهش نیافته است. این پژوهشگران با دقت زیاد، فهرستی از 186 کلمه را انتخاب کردند که طبیعت و ارتباط انسان با طبیعت را منعکس میکرد.
اصطلاحات علمی در این لیست جایی نداشتند. برای نمونه از کلمات نشانگر طبیعت می توان به: حیوان، برف، خاک، پاییز، رودخانه، آسمان، ستاره و فصل اشاره کرد. به همین ترتیب نمونه هایی در دسته پرندگان مانند: شاهین، حواصیل و جغد، نمونه هایی در دسته درختان مانند: نارون، سرو و سدر و نمونه هایی در دسته گلها مانند: یاس بنفشه و گل رز وجود داشتند.
برای مقایسه دانشمندان کلماتی را انتخاب کردند که منعکس کننده محیط ساخته شده توسط انسان باشند، مانند: اتاق خواب، خیابان و لامپ. سپس با استفاده از پایگاههای اطلاعاتی آنلاین مانند Google Ngram، Songlyrics.com و IMDb برای ردیابی فراوانی کلمات طبیعت و مقایسه آنها با کلمات «غیرطبیعی» در محصولات فرهنگی مختلف از سال 1900 استفاده کردند.
محققان به این نتیجه رسیدند که کاهش ارجاعات فرهنگی به طبیعت با تغییرات تکنولوژیکی که از حدود سال 1950 شروع شد همراه شده است. همچنین ظهور تلویزیون (دهه 1950)، بازی های ویدیویی (دهه 1970)، رایانه های متصل به اینترنت (دهه 1980) و تلفنهای هوشمند (دهه 1990-2000) این روند را سرعت بخشیده اند. مطالعه دیگری که نیلسن در سال 2018 انجام داد، نشان داد که بزرگسالان آمریکایی به طور متوسط بیش از 9 ساعت در روز را صرف تماشای صفحات دیجیتال میکنند. این زمان بیش از نیمی از ساعات بیداری ما در شبانه روز است.

منبع: unsplash
نتایج کاهش ارتباط با طبیعت
حال باید ببینیم این جدایی از طبیعت و غرق شدن در دنیای بیماهیت و دیجیتالی که ساختهایم، چه تاثیری روی ما می گذارد؟ در وهله اول انسان در ارتباط با طبیعت، سلامت روانی خود را باز می یابد، در مقابل، زندگی شهرنشینی امروزه استرس زیادی را به انسانها وارد میکند. قطع ارتباط با طبیعت به همراه غرق شدن در دنیای دیجیتال این آسیب روانی را تشدید میکند.
تاثیر عدم ارتباط با طبیعت بر کودکان
ریچارد لوو روزنامهنگار، در کتاب تأثیرگذار خود به نام Last Child in the Woods واژه «اختلال کمبود طبیعت (nature-deficit disorder)» را برای تشریح افزایش بیماریهای روانی و افسردگی کودکان محروم از طبیعت ابداع کرد. مطالعاتی که اخیراً در ژورنال Journal of Pediatric Nursing منتشر شده است، نشان میدهد که هرچه کودکان زمان بیشتری را در داخل خانه بگذرانند، مشکلات سلامت روانی آنها افزایش می یابد. در مقابل هرچه کودکان زمان بیشتری را در «فضای سبز» بگذرانند، تمرکزشان افزایش مییابد، استرس آنها تعدیل میشود و نمرات بالاتری در آزمونها خواهند گرفت.
ژان تونگ استاد روانشناسی در دانشگاه ایالتی سن دیگو و همکارانش یک نظرسنجی از 44000 نفر از والدین و مراقبان کودکان و نوجوانان در ایالات متحده انجام دادند. آنها دریافتند که استفاده کودکان از ابزار دیجیتال بیش از یک ساعت در روز موجب سلامت روانی کمتر، کنجکاوی کمتر، خودکنترلی کمتر، حواس پرتی بیشتر، دشواری در دوست یابی، ثبات عاطفی کمتر و کاهش توانایی در انجام تکالیف میشود. نوجوانان در گروه سنی 14 تا 17 سال، به طور متوسط 4.6 ساعت در روز با ابزار دیجیتال وقت گذرانی می کردند.
مقاله مرتبط پیشنهادی برای مطالعه: برخلاف تبلیغات دولتی، تنک کردن جنگل، چوب بری و قطع درختان، امکان آتش سوزی در جنگل ها را افزایش می دهد.
عدم احساس تعلق به زمین
در کنار تمامی این مشکلات من فکر میکنم با قطع ارتباط با طبیعت ما چیز دیگری را نیز از دست دادهایم. چیزی ظریفتر که اندازهگیری آن سختتر است و آن احساس تعلق به زمین، احساس ارتباط با چیزهای بزرگتر از خودمان و احساس آرامش در برابر سرعت دیوانهوار دنیای جدیدمان است.
فقدان آن منبع خلاقیت عمیق و آن احساس تمامیتی که من در ارتباط چشم در چشمم با پرندگان همای احساس کردم. طبیعت روح معنوی ما را تغذیه میکند. احساس اینکه بخشی از چیزی بزرگتر هستیم. ارتباط با چیزی کهن و واقعی در این دنیای زودگذر، قدردانی از زیبایی و هیبت این دنیای عجیب و شگفت انگیزی که در آن قرار داریم.
وقتی در جنگل قدم میزنیم یا در کنار اقیانوس می نشینیم یا در یک شب نورانی به آسمان خیره میشویم، آن ارتباط عمیق را احساس می کنیم. اینگونه است که خودمان را با آبا و اجدادمان و زنجیرهای طولانی زندگیهایی که به اقیانوسهای اولیه و سرزمینهای باستانی کشیده میشوند، پیوند میزنیم.

چه باید کرد؟
فناوری در معنای وسیع خود این نابسامانی ها را به وجود آورده است. البته بخش بزرگی از فناوری کیفیت زندگی انسان را بهبود بخشیده است. ماشین چاپ، ماشین بخار، آنتی بیوتیکها، خودرو، لوله خلا، تراشه های سیلیکونی، برق، قرص ضد بارداری، بیهوشی، یخچال، تلویزیون، رایانه و تلفنهای هوشمند نیز در صورت استفاده متعادل از آنها، کیفیت زندگی انسانها را بهبود می بخشند.
اگر مراقب باشیم که از تماس انسان با طبیعت، باد، رودخانهها، آسمان، بارشهای شهابی، درختان، خاک و حیوانات وحشی جلوگیری نکنند. تکنولوژی به خودی خود عقل ندارد. فناوری به خودی خود ارزشی ندارد. این ما انسانها هستیم که دارای ذهن و ارزش هستیم و میتوانیم از فناوری در جهتی خوب یا بد استفاده کنیم.
از راه آهن تا مِتاورس
البته من آنقدر ساده لوح نیستم که فکر کنم باید پیشرفت تکنولوژی در دنیای مدرن متوقف یا حتی کند شود. اما فکر میکنم ما باید آگاه باشیم که این فناوری چه هزینه ای برای ما داشته است و اهمیت ارتباط با طبیعت را فراموش نکنیم. منظور من از «هزینه» همان چیزی است که هنری دیوید ثورو در والدن(Walden) میگفت: «هزینه یک چیز، مقداری است که من آن را زندگی مینامم که باید فورا یا در درازمدت با آن مبادله شود.»
فناوری جدید در روزگار ثورو، راه آهن بود. او میترسید که راه آهن زندگی را از بین ببرد. نگرانی ثورو توسط منتقد ادبی و مورخ فناوری لئو مارکس، در کتابش «ماشین در باغ» در سال 1964 به روز رسانی و دوباره مطرح شد. این کتاب روندی را توصیف می کند که در آن زندگی دامداری در آمریکا در قرن 19 و 20 با ورود فناوری و صنعتی شدن از بین رفت. مارکس در آن زمان از تاثیرات اینترنت و گوشی هوشمند که تنها چند دهه بعد از راه رسید، بی خبر بود. اکنون من نگران دنیای مجازی فراگیری به نام «متاورس» هستم. مسابقه ای در سیلیکون ولی برای ساخت این دنیا به راه افتاده است. البته این خود فناوری نیست که ما را نگران می کند. مساله نحوه استفاده ما از آن فناوری، برای بقیه عمرمان است.
سخن آخر
چندین سال پیش برای اولین بار دختر 2 ساله ام را به اقیانوس بردم. یادم هست، فاصله زیادی از پارکینگ تا نقطه ای که اقیانوس به چشم میخورد طی کردیم. در طول مسیر از نشانه های مختلف دریا گذشتیم: تپه های شنی، صدفهای دریایی؛ پنجه خرچنگ پخته شده زیر آفتاب، پرنده پا زرد ظریفی که می دوید و نوک میزد، میدوید و نوک میزد، میدوید و نوک میزد. گهگاه به یک قوطی نوشابه خالی و توده های اسطوخودوس دریایی که بین سنگها رشد کرده بودند.
هوا طعم شوری و طراوت داشت. دخترم یک مسیر زیگزاگی را دنبال میکرد و برای بررسی یک سنگ یا صدف جالب اینجا و آنجا چمباتمه میزد. سپس از یک تپه شنی بالا رفتیم و ناگهان اقیانوس در برابر ما ظاهر شد. اقیانوس ساکت و عظیم با پوست فیروزهای رنگی که تا افق میرفت و به آسمان ملحق میشد. من نگران واکنش دخترم به این پدیده طبیعی وسیع و بی انتها بودم که قبلاً هرگز ندیده بود. آیا او میترسد، خوشحال میشود، یا بی تفاوت می ماند؟ یک لحظه جا خورد. سپس لبخند زیبایی روی چهره اش نشست.
















۰ Comments